محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
66
اكسير اعظم ( فارسى )
هر واحد سه ماشه سنگ جراحت دو درم دمالاخوين دانه هل هر واحد دو ماشه توثياى سبز بريان يك و نيم ماشه كوفته بيخته سنون سازند خون آمدن از لثه باز دارد و دندان را جلا دهد و مستحكم نمايد و در جميع نفع بى عديل و بى نظير است و يا بگيرند شب يمانى سوخته و در سركه سرد كرده با دو چند آن نمك طعام و يك و نيم وزن آن زاج سرخ سائيده بر بن دندان بپاشند اين نسخه شيخ است و در خلاصه زرد و مساوى مجموع داخل است و در موجز زرد و در عوض زاج مرقوم است و در نسخه ديگر سماق سه جزو عوض زاج است و با شاهماهي نمكسود بسوزند كه مثل زكال گردد و يك جزو از آن بگيرند و از گل سرخ دو جزو سوده به كار برند . و ايضاً بگيرند آس و عدس سوخته يك جزو سماق و زاج سرخ هر واحد دو جزو فقاح اذخر سه جزو آميخته استعمال كنند و سنون كزمازج گلنار فارسى طباشير سپستان پوست انار ترش گل سرخ شاخ گوزن سوخته نيز مفيد است و سنون دمالاخوين گلنار كته كباب چينى مصطكى پوست مغيبلان مساوى وقت شب ماليدن و گلورى پان بالاى او خوردن براى لثه داميه و تحرك دندان و وجع آن جامع النفع است و يا گلنار مازو عدس اقاقيا شب يمانى كندر بزر الورد مساوى كوفته بيخته بر دندان بمالند كه حبس خون لثه نمايد . و اگر بعد ماليدن اين سنون دندان كندى كند با آب برگ و ساق خرفه مضمضه نمايند و يكدو مغز بادام خورند و اگر عود بسوزند و خاكستر آن باهم چند شب يمانى برشته سوده بمالند نيز مفيد بود و اگر قدرى نمك لاهورى داخل نمايند قويتر گردد و مازوى سبز و خرفه را در آب سائيده صاف نموده مضمضه كردن نيز نافع است و كذا به عصاره آس و اگر پوست انار سوده در آب آس سرشته نان بسازند و سائيده بپاشند قطع خون كند . اقوال اطبا : [ صاحب ترويح ] صاحب ترويح فصد باسليق يا حجامت و فصد چهاررگ بعده تنقيه برص بنفشه و حب صبر و طلا به حضض سوده به عسل آميخته و يا ابهل به عسل سرشته و سفوفات مقويه در نيمرض نافع نوشته در شفاء الاسقام است كه براى لثه داميه و استحكام دندان متحرك زبد البحر شب يمانى اقاقيا گلنار فارسى سماق پوست انار هر يك دو جزو مازوى سبز سه جزو و نمك طعام يك جزو بيخته سنون نمايند و بعد از آن بسماق كه در گلاب خيسانيده باشند مضمضه كنند . و گويند كه سنون فوفل كات هندى هر يك سه مثقال كزمازج عاقرقرحا اقاقيا هر يك دو مثقال نيز مجرب است از مجربات صاحب نزهه اين است كه عدس را گرم نموده در سركه سرد ساخته يك جزو بگيرند و حضض و صبر و شب يمانى هر كدام نيم جزو كوفته سنون سازند و آنچه چنين تجربه كرده و از سنونات كثير الاجزا منفى يافته ابهل پوست بيخ كبر هر واحد يك جزوست كه هر دو را كوفته سنون سازند بعد غرغره بايارج فيقرا و كسى كه متحمل تلخى آن نباشد بگيرد بزر الورد . و اگر يافته نشود گل سرخ و زرشك و كزمازج و برگ صنوبر و برگ زيتون مساوى از جمله ده درم و از بيخ بارتنگ سه درم شب و نوشادر و دو دانك و سون سازد . [ ابو الحسن ] ابو الحسن گويد كه به سماق و گلاب شراب و يا سركه كه در آن برگ آس يا زيتون پخته باشند مضمضه كنند . و اگر خون منقطع نشود جفت بلوط پوست انار گلنار كزمازج مازو سماق شب حب الآس مساوى سائيده و بر لثه ذرور سازند كه تشديد لثه و قطع خون جارى از آن نمايد . [ مسيحى ] مسيحى گويد كه در سيلان خون از لثه سنون كزمازج سك هر يك سه درم عصاره لحيه التيس گل مختوم ابهل هر واحد يك درم دارچينى نيم درم سائيده بر لثه مالند و يا بگيرند شب يمانى و برگ آس مساوى و بمالند . و به قول اهل هند سنون صمغ پلاس سوده و مازو سائيده چوب درخت جامن سوخته و چوب مولسرى سوخته و چوب درخت كچنال سوخته سنگجراحت سوده گلنار پوست انار سائيده و مسواك از چوب نرم به بول و از ريش برگد هر روز تازه گرفته و مضمضه به طبيخ انار و گلنار و مازو و عدس هر واحد نافع لثه داميه است . و هرگاه سبب اين مرض كثرت خون باشد فصد سرور و چهار رگ نمايند و مطفيات خون به نسخهاى معمول بياشامند و به ادويه بارد قابض مضمضه كنند و تقليل غذا نمايند و ترك لحوم و حلويات كنند و بر مزورات قابض بارد اقتصار ورزند . و گويند كه اگر فصد سرور و چهاررگ و يا زير زبان فائده نشود مسهل سودا دهند بغده بمضبغ شرط زنند و فوفل خسته البته شاخ گوزن كزمازج همه سوخته كندر گلنار طباشير هر يك هفت ماشه بسد پنج ماشه گل ياسمين سه ماشه سنون سازند و همه آنچه در استرخاى لثه بيايد به كار برند . قروح لثه و تآكل و ناصور آن قرحه تفرق اتصالى است كه در گوشت افتد و ريم كند و قروح لثه يا سازج يعنى بى ورم و به غير عفونت باشد و يا متعفن و با ورم و اين را قرحه خبيثه گويند و يا با تآكل بود وين را آكله خوانند تا صور عبارت است از قرحه عتيقه كه در گوشت نفوذ كرده باشد و زرد آب از آن پالايد . بالجمله اين مرض عسر البرست اكثر به هلاكت مىانجامد و چون مزمن گردد و تب وق شريك او شود سببش ماده حاد عفن باشد به سبب قرحه خبيثه خون سوخته يا سوداوى سوخته باشد كه از سرفه فرود آيد . و گاه باشد كه بخارات سوداويه از اسفل به بالا رود و چنانچه در صاحبان آتشك پديد آيد . علاج : اما علاج قرحه سادج به علاج قلاع نمايند و فصد سرور و چهار رگ كنند و مسهل صفرا يا مطبوخ هلياه و شاهتره دهند و به سركه كه در آن عدس و گشنيز خشك جوشانيده باشند مضمضه نمايند و كافور سوده بر قرحه بپاشند و از پوست انار و گلنار و مازو و شب يمانى و كات هندى و سنگجراحت